تلخ

واقعیتی تلخ

در مورخه : جمعه، 6 اسفند ماه، 1389 موضوع : بي پناه

سایت پناهجویان ایرانی در ترکیهبه هیچ یک از دوستان سیاسی یا خزبی و یا اپوزسیونی بر نخورد مخصوصا دوستانی که در خارج از ایران در ادعای نبرد به سر میبرند و این واقعييتی است تلخیه روز یه ترکه، . اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان. ؛ . خیلی شجاع بود، خیلی نترس. ؛ . یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد! . جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، . فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو. ، . برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم. یه روز یه رشتی یه - اتفاقاً آخوند هم بود. ! - . اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛ . برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، . برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛ . اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد. یه روز یه لره بود، به اسم شاپور بختیار؛ . جونش رو برای عقایدش از دست داد، . با او نا مهربانی کردیم، تا اینکه در مأمن و آسایشگاه دور از وطن، سرش رو بریدند. یه روز ما همه با هم بودیم. ، . ترک و رشتی و لر و اصفهانی و عرب. ! . تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند . و قفل دوستی ما رو شکستند. ؛ . حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، . به همدیگه می خندیم، . و اینجوری شادیم. ؛ . خیلی خوش می گذره



 بیشتر