|
کابران: |
پيغام ها
|
Name: azadi
Gender:  |
ارسال شده در: 26 ارديبهشت ماه ، 1389
|
1روزه سرد زمستون1 نفر كه با وسايل كامل كوه نوردي, داره از كوهي برف رو وسفيد پوش بالا ميره,نصف كوه رو كه رد ميكنه يه هو پاش ليز ميخوره ميفته با دست 1 گوشه رو ميچسپه كه پايين نيافته اما يكي از دستاش ميشكنه و نميتونه بره بالا ,داد ميزنه و كمك ميخواد اما كسي نبود كه صداش رو بشنوه از خدا كمك ميخواد داد ميزنه كمكم كن خدااااا...
خدا به مرده ميگه بهم اطمينان داري؟
مرد جواب ميده ,بله .
خدا ميگه دستت رو ول كن
ميگه ميميرم
خدا تكرار ميكنه دستت رو ول كن
مرد جواب نميده
بعد 2 روز روزنامه ها ميزنن مردي در 1 متري زمين يخ زد
|
|
|
Name: AtiLA
Gender: 
کشور:
شهر: tabriz
|
ارسال شده در: 20 ارديبهشت ماه ، 1389
|
من عريانم، عريانم، عريانم
مثل سكوتهاي ميان كلاسهاي محبت عريانم
و زخمهاي من همه از عشق است
از عشق، از عشق، از عشق
و اين منم
مردی تنها
در آستانه فصلي سرد
در ابتداي درك هستي آلوده زمين
و ياس ساده غمناك آسمان
و ناتواني اين دستهاي سيماني
من راز فصلها را مي دانم
من حرف لحظه ها را مي فهمم
نجات دهنده، در گور خفته است
...
در آستانه فصلي سرد
در محفل عزاي آينه ها
و اجتماع سوگوار تجربه هاي پريده رنگ
و اين غروب بارور شده از دانش سكوت
چگونه مي شود به انكس كه مي رود، اينسان
صبور،
سنگين،
سرگردان،
فرمان ايست داد؟!
...
ديگر چگونه يك نفر به رقص بر خواهد خاست
و گيسوان كودكي اش را
در آب جاري خواهد ريخت
...
ستاره اي عزيز
ستاره هاي مقوايي عزيز
وقتي در آسمان دروغ، وزيدن مي گيريد
ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سر شكسته پناه آورد؟
ما مثل مرده هاي هزاران هزار ساله، به هم مي رسيم و آنگاه
خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد كرد.
من سردم است
من سردم است و انگار هيچ وفت گرم نخواهم شد
اي يار!
آن شراب مگر چند ساله بود????
|
|
|
Name: amir1008g
Gender: 
کشور:
شهر: esparta
|
ارسال شده در: 28 فروردين ماه ، 1389
|
روزگار غریبیست نازنین..................
|
|
|
Name: narges
Gender: 
کشور:
|
ارسال شده در: 22 آذر ماه ، 1388
|
دانه كوچك بود و كسی او را نمیدید. سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچك بود.دانه دلش میخواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه. گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت...
l
گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت: من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید.
اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میكردند، كسی به او توجه نمیكرد.
دانه خسته بود از این زندگی، از این همه گم بودن و كوچكی خسته بود، یك روز رو به خدا كرد و گفت: نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ كس نمیآیم. كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا میآفریدی.
خدا گفت: اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر میكنی. حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد، ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كردهای. راستی یادت باشد تا وقتی كه میخواهی به چشم بیایی، دیده نمیشوی. خودت را از چشمها پنهان كن تا دیده شوی.
دانه كوچك معنی حرفهای خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاك و خودش را پنهان كرد. رفت تا به حرفهای خدا بیشتر فكر كند.
سالها بعد دانه كوچك سپیداری بلند و باشكوه بود كه هیچ كس نمیتوانست ندیدهاش بگیرد؛ سپیداری كه به چشم همه میآمد .
|
|
|
Name: omidreza
Gender: 
کشور:
شهر: shiraz
|
ارسال شده در: 3 مهر ماه ، 1388
|
پسری 28 ساله با قد175 ووزن 59 از شیرازهستم همجنسگرا ی دو طرفه هستم یعنی ورستایل هستم در جستجوی یک دوست پسر که واقعا مثل خودم همجنسگرا باشه قصد توهین یا هرزهگی ندارم هم سایز خودم هم سنی وهم هیکلی لاغر وقلمی باشه کمکم کنید
|
|
|