ترکیه، جهنمی برای پناهجویان ایرانی

  • بازدید: 4035
  • تاریخ: سه شنبه، 1 ارديبهشت ماه، 1388
  • موضوع:
  سال‏هاست که ایرانی‏ها به دلایل مشکلات مختلف، به کشورهای گوناگون می‏روند و از آن کشورها، درخواست پناهندگی می‏کنند. از جمله‏ی این کشورها، کشور همسایه‏ی ایران، ترکیه است که ایرانی‏های زیادی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ به این کشور پناه بردند.مازیار، یکی از شهروندان ایرانی است که چند سالی‌ست به عنوان پناهنده در ترکیه زندگی می‏کند. مازیار از آن‏‏‏‏‏‏چه که بر او گذشته تا مجبور به ترک ایران شده و آن‏چه که به عنوان یک پناهنده‏ی ایرانی در ترکیه تجربه کرده است، می‏گوید:  
  
  
 


  
شب روز ۲۱ بهمن سال ۱۳۷۹، در ایران، در تظاهراتی دستگیر و به زندان انفرادی اطلاعات منتقل شدم. هشتاد و پنج روز در انفرادی بودم. بعد از بازجویی به زندان عمومی منتقل شدم. محکوم به یک سال زندان شده بودم و پس از پایان دوران محکومیت‏ام از زندان آزاد شدم.
  

بعد از آزادی از زندان، از کلیه‏ی حقوق اجتماعی مثل ورود به دانشگاه، کار کردن در ادارات دولتی و… محروم بودم. لاجرم به کارهای خصوصی روی آوردم و این دوران را گذراندم.

  
  

اما این درد که به خاطر گفتن واقعیت، دفاع از حقوق خودمان و ملت و دفاع از خاکی که در آن زندگی می‏کردیم و دینی به گردن ما داشت، به زندان افتادم، همیشه همراه من بود.

  
  

دوستانی که دور و برم بودند هم همه هم‏فکران خودم بودند. داستان طنزی نوشتم با نام «سگ آدمان» که طنزی بود در مورد مسایل دینی و اجتماعی روز خودمان و با زبان ادبیات کلاسیک ایران نوشته شده بود.

  
  

این داستان بین دوستان پخش شد. یکی از دوستان‏ام را دستگیر کردند و متاسفانه (یا شاید هم خوشبختانه) به این شکل، داستان به دست حکومت رسید و آن را خواندند. منظور من هم همین بود که اینان این داستان را بخوانند.

  
  

دوستم را دستگیر کرده بودند و تحت فشار بود. وقتی که اطلاع پیدا کردم ایشان را گرفته‏اند، می‏دانستم که بالاخره از زیر زبانش خواهند کشید. چون با شیوه‏های شکنجه‏های زندان اطلاعات آشنا بودم. در ‏آن‏جا تحقیر و ناسزا در حد نهایت خود است. به قدری که اگر کسی یک لیوان آب بخواهد، او را به توالت می‏برند و می‏گویند از شیر توالت ‏آب بخور. بینی خود من را آن‏جا شکستند.

  
  

چون می‏دانستم چه بلایی می‏توانند بر سر او بیاورند، مجبور شدم از کشور خارج شوم و درنگ نکردم. چون اگر می‏ایستادم، این‏بار حتما مرا می‏کشتند.

  
  

در فرصت یکی دو روزه‏ای که داشتم، تنها جایی که به ذهنم رسید، این بود که به یو.ان ترکیه بیایم و پناهنده بشوم. در نتیجه، آمدم و خودم را به یو.ان ترکیه معرفی کردم.

  
  

البته، تصوری که از یو.ان داشتم، متاسفانه درست از آب درنیامد. نمی‏دانم به خاطر کمبود امکانات یو.ان است یا علت دیگری دارد. امکان دارد عمدهایی هم در کار باشد.

  
  

این‏جا از زندان انفرادی که کشیدم، چندین برابر بدتر بود. بعد از معرفی، درخواست کردم که تاریخ مصاحبه را به من سریع بدهند، چون جایی را نداشتم و فقط حدود یک میلیون تومان پول همراهم بود. این تنها پولی بود که در دسترستم بود و می‏توانستم همراه بیاورم و تمام اموال و اثاثیه‏ام را از دست دادم.

  
  

با این وجود، برای‏ام یک تاریخ هشت ماه و نیمه درنظر گرفتند. بعد از هشت ماه و نیم برای مصاحبه رفتم و دو ماه بعد جواب قبولی گرفتم. چون پدرم در انگلستان است، پرونده‏ام را به انگلستان فرستادند. با این که به ‏آن‏ها گفتم، پدرم در انگلستان اقامت دائم ندارد و نمی‏تواند مرا ساپورت مالی کند، پرونده‏‏ام را فرستادند. بالاخره دوست انگلیسی پدرم ضمانت و ساپورت مالی مرا تقبل کرد که من بتوانم به ‏آن‏جا برسم. البته هزینه‏های من عملا به دوش ایشان نمی‏افتاد، فقط به صورت فرمالیته مرا ساپورت کرده بود.

  
  

متاسفانه بعد از چند روز سفارت انگلستان بدون این که مصاحبه‏ای با من انجام بدهد، بدون این که بداند که من کی هستم، چکاره‏ام، آدم خوب یا بدی هستم، نامه‏ای فرستاد که چون پدرت اقامت ندارد، باید تا سال ۲۰۱۱ صبر کنی. باید پدرت اول اقامت‏اش را بگیرد، بعد شما را به آن‏جا می‏بریم.

  
  

تا سال ۲۰۱۱ در ترکیه ماندن یا مساوی است با این که آدم می‏میرد، یا به بدترین وجه ممکن، به پست‏ترین درجه‏ی اجتماعی باید زندگی کند. دو یا سه سال را می‏شود تحمل کرد، اما پنج سال را نه.

  
  

به همین دلیل، مجبور شدم پرونده‏ام را از انگلستان پس بگیرم. پرونده‏ام سه ماه در یو.ان ماند. در حالی که با تحقیقاتی که کردم، متوجه شدم در موارد مشابه، پرونده بعد از ۱۵ روز تا حداکثر یک ماه به کشور بعدی فرستاده می‏شود.

  
  

بعد از سه ماه پرونده‏ام را به آمریکا فرستادند و دوماه و چند روز بعد از آن، سازمان آی.سی.ام.سی، مصاحبه‏ی اول را با من انجام داد و برای سه ماه و نیم بعد، وقت مصاحبه‏ی دوم گذاشتند.

  
  

از مصاحبه‏ی دوم‏ام هم حدود پانزده روز گذشته و منتظر جواب هستم. امروز با ‏آن‏ها تماس گرفتم و گفتند که به شما جواب خواهیم داد.

  
  

الان هم منتظرم، ببینم چه اتفاقی می‏افتد. می‏توانم از این کشور خارج بشوم و به جایی برسم و دوباره رنگ زندگی را ببینم؟

  
  

البته، نه زندگی خوش، چون آن‏جا که خاک من بود، خانه‏ام بود، جایی که می‏توانستم حرکت کنم، برای ساختنش تلاش کنم، آن‏جا نمی‏شود. اما شاید بتوانم جایی را پیدا کنم که بتوانم حداقل بنشینم و برای دل خودم بنویسم و این غم و حزن را تحمل کنم، تا بالاخره عمر آدم به سر آید.

  
  

یکی از چیزهای عجیبی که درترکیه هست و شاید شما باور نکنید، این است که این‏جا می‏خواهند از ما پول خاک بگیرند و می‏گیرند.

  
  

این پول را از خیلی‏ها می‏گیرند. مثلا کسی که دو سال در ترکیه بوده، ۲۳۰۰ لیر که معادل حدود یک میلیون و خرده‏ای پول ایران است، از او پول خاک می‏گیرند. پناهنده‏ی بدبختی که شاید به زور بتواند در روز ۵ لیر در‏آمد داشته باشد که بتواند با آن نان یا مواد غذایی دیگر را تهیه کند.

  
  

از همه طرف فشار می‏آورند، مثلا می‏رویم والی (والی مرکزی است مثل استانداری) و می‏خواهیم به ما کمک کنند، می‏گوییم که تحت فشار هستیم، اجازه‏ی کار هم که به ما نمی‏دهید، (کار کردن این‏جا یعنی ‏قاچاق. اگر پلیس یا مقامات دولتی ما را در حال کار کردن ببینند، می‏توانند دادگاهی‏مان کنند) پس ما باید چکار کنیم.

  
  

دولت ترکیه همه‏ی این‏ها را می‏داند ولی به هیچ وجه از ما حمایت نمی‏کند. در مرکز یو.ان هم همه‏ی کارکنان ترک هستند. یک آدم خارجی آن‏جا نیست که از اروپا یا امریکا آمده باشد، یا حتا ایرانی باشد که درد ما را بفهمد. همه ترک هستند و به همین دلیل طرف دولت و کشور خودشان را می‏گیرند. می‏گویند، شما باید پول خاک بدهید.

  
  

دست‏مان از همه جا کوتاه است. وقتی هم به والی می‏رویم، والی می‏گوید: چرا به اینجا آمده‏اید؟ برگردید بروید کشورتان.

  
  

می‏گوییم: ما پناهنده هستیم، نامه از یو.ان داریم که ثابت می‏کند پناهنده هستیم. یون.ان هم که یک سازمان بین‏المللی است، شما قبول کرده‏اید که این سازمان در کشور شما فعالیت کند. پس چرا به کشورهای اروپایی می‏گویید که طرف‏دار حقوق بشر هستید.

  
  

پاسخ می‏دهند که: ما این‏ها را نمی‏فهمیم، برگردید، بروید به کشورتان.

  
  

ترکیه جهنمی است که ما پناهنده‏ها از زور چوب دژخیمان فرار می‏کنیم و خودمان را با کله به درون دیگ مذاب این جهنم می‏اندازیم.
        

  

منبع شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان

  
  
  
  
 


کلمات کلیدی:
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 1 ارديبهشت ماه، 1388 توسط narges  پرینت
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 رادیو انجمن همبستگی فعالان تبعیدی در ترکیه  [ يكشنبه، 30 آبان ماه، 1389 ] 2293 مشاهده
 روز جهانی پناهندگان  [ يكشنبه، 31 خرداد ماه، 1388 ] 3720 مشاهده
 چگونه می توانید در ترکیه کار کنید؟  [ شنبه، 19 مرداد ماه، 1387 ] 6825 مشاهده
 یک پناهجو: فقط خدا می‌داند ما چه می‌کِشی  [ دوشنبه، 2 ارديبهشت ماه، 1387 ] 2069 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام (ضروری): 
ایمیل (ضروری): 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .